♥ღ تــ ـا تـ ــه دنـیــ ــا ♥ღ
♥ღ تـــهـــ دنــیـــایــ مــنــ تــا تـــهــ دنــیـــای تــو ، یــهــ دنــیــا فــاصـلــه ســتــ ♥ღ
بازم صبح شد! HiiiiiiH:D و من باز هم باید درس بخونم:| چه فصلیه ها... آخه کی میتونه توی گرمای اینجا + گرد و خاک درس بخونه؟؟؟؟:-/ هووووف:D چقدر دوست داشتم داستانمو شروع کنم... دوست داشتم یه چند قسمت که از داستان گذشت، دیگه خودتون راجع به ادامه شو آخرش نظر بدین;;) ولی خب حیف دیگه...:| :D درسمونو بخونیم که از همه چیز بهتر تره...:-" +خوابم میاد:| +چه روز خوپی:| +HiiiiiH:D اینم وضع ما... انگار یکی داره قلبمو بین دستاش مچاله میکنه... استرس امتحان یه سمت... اون مسئله ای هم که پیش اومده .. همون سمت... همین دوتا موضوع دست به دست هم دادن تا قلب من بدبخت مچاله و اعصابم قاطی پاتی بشه... یه کسی اون ته مهای دلم میگه " خدا دیگه دوست نداره" واسه ی همینه که امتحانام یکی بد تر از اون یکی میشن........ من که دلم صاف بود و ساده بدی هام قد یه گنجشک گناهام اندازه ی یه تیکه قند چی بگم والا....
ســـــ ـلاااااااااام بـــ ـه همــــ ـه حــ ـالتـــ ـون خـــ ـوفـــ ـه؟؟؟؟؟؟ مـــ ـن کـــ ـه توووووووپــِ ــ تـــ ـوپـــ ـم بـــ ـالاخـــ ـره فرصــ ـتی شـــ ـد که تـــ ـوی وبـــِ ـ کــ ـوشولـــ ـوم یه جشــــ ـنی بگیرم اول : بــ ـا اینـــ ـکه میـــ ـدونم دیــ ـگه خیـــ ـلی دیـــ ـر شده ولـــ ـی عــ ـیدتـــ ـون مبارکــــ ـ حـــ ـالا خـــ ـبرای مهــــ ـم تــــ ـر . . . . . . . . . . . امـــ ـروز وبـــ ـم 1 ســـ ـاله شـــــــــــــ ـد تــــــــ ـولـــــــــــ ـدت مبـــــــــ ـارک کوشــــ ـولوی مــــ ـن:-* حـــ ـالا مهـــــــــــــــــ ـم تر از اون فردا تـــــــــــــــــــفـــــــــــــــــلــــــــــــد خودمـــــــــــ ـه تفـــــ ـلدم مبــ ـالکــــ ایـــ ـشالا جشــ ـن تولـ ـد 100 سـ ـالگی خـ ـودم و وبـــ ـلاگـ ـم ßooOoooOoooOooSss چه خوبه وقتی که تنهام یادتو ازم نگیری خیلی وقته من تورو سپردمت دست خدا کار منم شده گوشه گیری و غصه و نالش مثل همونی که تو دلم خاطراتشو جا گذاشته چی بگم از خستگیام تو که دردمو میدونی شاید این تو بودی که عشقو توی قلب من میزاشتی واسه ی هرکس و ناکس دیگه دروازه نداره ولی نفهمیدی تو، که دلم بی تو میشه زشت شاید تو باور نداری که دلم چه جایی میره روی هفت سین دلت، امسال، کی گل عشقو میکاره؟ توی هفت سین دلم بازم، عشقتو به یاد گذاشتم
شیشه ها را میکوبد بی آن که فکر قلب بیمار گلی در پشت آن شیشه باشد... خاطرات را به ذهنت می آورد، همان بادی که از کنار شیشه ی احساست میگذرد... گوش کن صدای بارانی ست که بعد از آه من بر شانه های ضعیفت میبارد و همچون شلاق دل شکستگی من بر قلب سنگی ات فرود می آید پنجره را باز کن. بگذار تا وارد شود، آن باران سنگین گریه های من باز کن تا بر صورتت خراشی بیندازند ، شاید تاوان قلب مرا دهند...
در زیر باران خاطرات... بوی رطوبت گرفته اند ، خاطرات نم کشیده... یادت می آید؟؟؟؟ آن باران بهاری... بدون چتر... یادی کن... گاهی در زیر باران قدم گذار بدون چتر ، تا احساس کنی، بوی خاطرات قدیمی را.... حال دیگر لجن زاری بیش نیست، آن مسیر قدیمی... دنیا را از پشت پرده ی تاری میبینم... همه ی چیز چهره ی خود را از دست داده... در میان مردم قدم میزنم... چهره های شاد و غمگین، همه به یک شکل اند... تار.... محو.... دستی را میبینم که در هوا تکان میخورد...! با من است؟؟؟؟؟ چشمانم را تنگ میکنم، شاید بتوانم چهره اش را تشخیص دهم اما.... نزدیکتر میشود و من همچون انسانهای بی تفاوت بر سر جای خود می ایستم. بدون هیچ عکس العملی... - به به سلااااااااامممم! تازه تشخیص میدهم. دوست قدیمی!! - نشناختی منو بی معرفت؟! - چرا چرا شناختم:) - خیلی عوض شدم که از دور منو نشناختی؟؟ و من به دروغ میگویم: بله...! هنوز قیافه ی معصومی داشت... دخترک دبیرستانی! عوض نشده بود... چشمان من... به طرف خانه رفتم. از پله هایش بالا و به سمت اتاقم دویدم. نگاه سرسری به داخل اتاق انداختم.. وارد شدم... دنبالش میگشتم.. روی میز ، روی تخت، جلوی آینه.... هوف.... نیست... چیزی را زیر پایم احساس میکنم... آه... اینجاست.. پیدایش کردم، لعنتی...
+از این به بعد زیر کامنتاتون جواب میزارم:D



















![]()






گل من میدونم سخته، باور این همه حرفا
خاطره ی خوبی ندارم از عشق و وصال و سازش
خیلی وقته احساسم رفته و تنهام گذاشته
از غم و ماتم چی میدونی تویی که بلای جونی
باورت میشه که یک عمر با بودنم میساختی
هیچکسی توی دلم نیست بی تو دل جایی نداره
توی گوش من میخوندی که عجب شیرینه این عشق
گل من ، هوای اینجا بوی دلتنگیتو میده
بازم عیده و بهاره ولی تو نیستی دوباره
من اینجا تنهای تنها، جشن سال نو گرفتم





| Design:♀ali-hadis♂ |





